تو خیلی خوشبختی

به نام خدا

تو خیلی خوبی

خیلی زیبایی

تکی مثل گلی

تو یک عاشقی عاشق همه زیبایی ها دوستدار طبیعت دوستدار مردم دلگرم به رحمت خدا

آرزو داری دست پدرو مادر را ببوسی 

خدا را داری در برابر او هیچی حتی هیچ هم نیست فقط در آغوش اویی پس چه غم داری 

پایان کار

به نام عزیز مقتدر

با خواست خدا نمی توان جنگید

موریانه چوب ها را از داخل خورده 

در حال شکستن است 

صدایش را نمی شنوی 

همان دختری که سال ها از درد بی چیزی بی شوهر ماند

همان پدری که در غم پسر معتاد مرد

همان زنی که در انتظار آغوش گرم شوهر ش بود

دست های ترک خورده ای که حقشان ضایع شد

مشت های گره کرده ای که پر پول بازگشت

آیا حق نمی بیند

حق در کمینگاه است

 

 

صدایش